داستانهای رمانتیک جک ها و شعر
خوش اومدین
وقتی جهاناز ریشهی جهنمو آدماز عدموسعیاز ریشههای یأس میآیدوقتی که یک تفاوت سادهدر حرفکفتار رابه کفترتبدیل میکندباید به بیتفاوتی واژههاو واژه های بیطرفیمثل نان دل بستنان رااز هر طرف بخوانینان است! اون دسته از ......افرادی که میان و نظرنمیدن احتمالا دارایاین 3 حالتند:1: سرشون شلوغه2: حال ندارند3: دلشون نمیخادپس اگه مشکلی
داستانهای رمانتیک و جالب مطالب باحال و بهترین اس ام اس ها و جک ها و شعر
داستانهای رمانتیک و جالب مطالب باحال و بهترین اس ام اس ها و جک ها و شعر
تفاوت...
آینده:
یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مردتا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود.
موفقیت:
یــک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میکند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند.
ازدواج:
یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند ولی
تغییر نمیکند. یک مــرد به این امید با همسرش ازدواج میکند که تغییر نکند،
ولی تغییر میکند.
روابط:
اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی آورد. وقتی
رابطه ای تمام میشود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان
دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان "همه مردها نادانند" می سراید. سپس به
ادامه زندگیش میپردازد. مرد هنگام جدایی اندکی مشکلاتش بیشتر است. 6 ماه پس
از جدایی ساعت 3 نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن میزند و میگوید: "فقط میخواستم
بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه
ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده." نام این کار
تماس تلفنی "ازت متنفرم/عاشقتم" است که 99 درصد مردان حداقل یک بار آنرا
انجام میدهند. برخی کلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این
نیاز تشکیل میشود که معمولا تاثیری در بر ندارند.
بلوغ:
زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران 17 ساله
میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم
کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر
دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند.
فیلم کمدی:
فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال نقطه
چین شروع می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میکنند،
و حتی ممکن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و
با گله و شکایت منتظر تمام شدنش میشوند.
دست خط:
مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش
"خرچنگ غورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده
کرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن
نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای
یادداشت یک شکلک در انتها آن میکشد.
حمام:
یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواک، خمیر دندان،
خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن
معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این
اقلام را شناسایی کند.
خواروبار:
یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن
آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و
سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب
بنظر برسه می خرد.
بیرون رفتن:
وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی برای بیرون
رفتن حاظر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی 4 ساعت
بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.
خواص ازدواج برای دختر خانم ها...
1) قبل از ازدواج وزن ایده*آل با چهره*ای بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوی.نتیجه گیری اخلاقی: آمادگی بدن در مقابله با روزهای سخت!
2)قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخر، بعد از ازدواج ایستادن در صف شیر و گوشت.
نتیجه گیری اخلاقی: آموزش ایستادگی!
3)قبل از ازدواج تعطیلات رفتن به دیزین واسكی، بعد از ازدواج در تعطیلات شست و شوی خانه و لباس.نتیجه گیری اخلاقی: پر شدن اوقات*فراغت!
4) قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس.نتیجه گیری اخلاقی: شهرت بادآورده!
5) قبل از ازدواج صحبت تلفنی بی**محاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفی حتی برای ده دقیقه.نتیجه گیری اخلاقی: حفظ عضلات صورت!
6)قبل از ازدواج رفتن به سفرهای هفتگی، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارك سر كوچه.*نتیجه گیری اخلاقی: در امنیت كامل به سر بردن!نداریدخواهش میکنمبدون نظر از این وبلاگ نروووووووووووووووید.
مزایای مرد بودن...
۱-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست.۲-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید۳- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید ۴- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره۵- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید۶- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با موتوررو تجربه کنید۷- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید۸- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید۹- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟۱۰- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...۱۱- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید۱۲- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید۱۳- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید۱۴- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید۱۵- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید۱۶- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته رو تماشا کنید۱۷- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید۱۸- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه۱۹- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های Brtاین قضیه رو خرابش کرد)۲۰- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید ۲۱- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه۲۲- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون۲۳- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت ۲ ظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید۲۴- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3 ثانیه بگذرانید۲۵- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک Lcd لنز چشم داشته باشید(رنگهای Lcd معمولا بالای 16 میلیون میباشد)۲۶- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره۲۷- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست۲۸- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید۲۹- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند۳۰- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید۳۱- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)۳۲- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد۳۳- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید۳۴- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)۳۵- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟!
گوشی و همسر...
اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد میکنید با همسرتان بر خورد میکردیداکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید______________ smsjokbahal.blogfa.com ______________
اگر هر روز شارژش میکردید
باهاش در روز از همه بیشتر صحبت میکردید
پایِ صحبتهایش می نشستید... پیغامهایش را دریافت میکردید
پول خرجش میکردیدبراش زیور آلاتِ تزئینی میخرید
دورش یک محافظ محکم میکشیدیددر نبودش احساسِ کمبود میکردید
حاضر نبودید کسی نزدیکش شود حتیمطالبِ خصوصیتان را به حافظه اش میسپردید
همیشه و همهجا همراهتان بود حتی در اوج تنهاییو اگر همیشه... همراهِ اولتان بود
با داشتن یک همسر خوب و مهربان هیچکس تنها نیست***الان هم که گوشی ها تاچی شده، اگر همونقدر که گوشی رو تاچ میکنید همسرتون رو نوازش بکنید کلی خوشبخت می شویدبسیار زیبا بود ولی یادآوری میکنیم که:
گوشی سر خود حرف نمیزنهگوشی با یک دکمه خفه میشه
گوشی نمیگه چی بخر چی نخرگوشی نمیگه چرا دیر اومدی
گوشی میتونه روی سایلنت باشهاصلا گوشی میتونه خاموش باشه
گوشی نمیگه شب زود بیا بریم خونه مامانمگوشیو اگه جا بزاری نمیگه چرا منو نبردی
گوشی نمیگه بچه میخوامگوشی با دوستاش بیرون نمیره
گوشی حداقل شبا زنگ نمی خوره***
راستی از همه اینا مهمتربیشتر مردم سالی یه بار گوشی عوض می کنن
تمامی معایب دختر بودن...
دختر بودن یعنی تمام عمر پای آینه بودن!دختر بودن یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن!دختر بودن یعنی كله قند و لی لی لی لی ...دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت!دختر بودن یعنی همونی باشی كه مادر و خاله و عمه ت هستن!دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!دختر بودن یعنی چرا خونه اونقد کثیفه ؟؟!دختر بودن یعنی دختر و چه به رانندگی؟ تو باید ماشین ظرفشویی برونی !دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول كنی پاشی چایی بریزی!دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن!دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری كه تو عقدنامه نوشته باشه!دختر بودن یعنی شنیدی شوهر سیمین واسه ش یه سرویس طلا خریده 12 میلیون؟دختر بودن یعنی ببخشید میشه جزوه تونو ببینم؟!دختر بودن یعنی به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...دختر بودن یعنی برو تو ، دم در وای نستا!دختر بودن یعنی لباست 4 متر و نیم پارچه ببره!دختر بودن یعنی خوب به سلامتی لیسانس هم كه گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم!دختر بودن یعنی كجا داری میری؟!دختر بودن یعنی تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم!دختر بودن یعنی كی بود بهت زنگ زد؟! با كی حرف میزدی؟! گوشیت و بده ببینم !دختر بودن یعنی خیلی خودسر شدی!دختر بودن یعنی اول ناموس پدر و برادر بعد هم ناموس شوهر !دختر بودن یعنی با لباس سفید اومدن با کفن رفتن !دختر بودن یعنی چون پیر شدم میخواد طلاقم بده رفته صیغه کرده !دختر بودن یعنی فقط میتونی معشوق باشی..عاشق شدن هرگز !دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هرچی ، حتی نفس كشیدن !!دختر بودن یعنی وا یعنی چی کتکت میزنه مگه کم تو خونه از بابات خوردی..برو سر خونه زندگیت..مردم حرف در نیارن !!! ...
شوهر آزاری...
به شوهرتان بگوييد : ولي خودمونيم ها ، تو بيريخت ترين خواستگارم بودي!
غذاي شور و سوخته جلوي شوهرتان بگذاريد و قبل از اينکه به
غذا لب بزند بگوييد : اينقدر بدم مياد از مردايي که از غذاي زنشون ايراد
مي گيرن!
براي تولد شوهرتان ، مسواک وخمير دندان کادو بگيريد و بگوييد که عزيزم اميدوارم صد سال زنده باشي و ديگه هيچوقت دهنت بوي گند نده!
از همسرتان معناي عشق را بپرسيد و بعد از اينکه 2 ساعت
عشق را تفسير کرد و برايتان داستان هاي عشقي تعريف کرد ، به او بگوييد :
ابله ! عشق يه چيزي مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه!
هر وقت ، شوهرتان رازي را برايتان گفت و از شما خواست که
پيش خودتان بماند و به کسي نگوييد سعي کنيد ، کسي از دوستان ، فاميل و
همسايه ها نماند که اين راز به گوشش نرسد!
هروقت شوهرتان براي شما دسته گل خريد ، بگوييد : اِ ، پارک سر کوچه چه گلهاي قشنگي داره ! چرا کنديشون ؟
هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگوييد : عزيزم ، انگار همين چند سال پيش بود که در يک لحظه خر شدم و بله رو گفتم!
هر وقت شوهرتان براي شما حرفاي عشقولانه زد ، به طرز
فجيعي از ته حلق بگوييد : هوووووووووووووووووق ! باز خودتو لوس کردی؟
آشغالها رو بردی بیرون؟
هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ، به او محل نگذاريد و برويد توي اتاقتان روزنامه بخوانيد!
هر وقت ديديد شوهرتان مشغول تماشاي مسابقه فوتبال مي باشد ، به بهانه تماشاي برنامه آشپزی سريع کانال را عوض نماييد!
دائماً در حضور شوهرتان ، از عرضه و توانايي هاي مردان ديگر تعريف کنيد!
اگه شوهرتان با کلي قرض و قوله و وام گرفتن ، براي کادوي
تولدتان يک عدد پژو 206 آلبالويي خريد ، با دلخوري بگوييد : اگه با
خواستگار قبليم ازدواج مي کردم حتما برام يه ماکسيما مي خريد!
هر وقت ديديد که شوهرتان با خيال راحت خوابيده است ، براي
ضد حال زدن به او بگوييد : عزيزم ميدوني اگه الان مهريه ام رو مطالبه کنم
بايد بري گوشه زندان بخوابي ؟
هر 5 دقيقه يکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنيد و بگوييد : عزيزم فقط مي خواستم مطمئن بشم که تلفنت مشغول نيست و حواست جمع کارته!
و هر وقت به دليل عمل به توصيه هاي بالا ، شوهرتان تصميم
به طلاق دادن شما گرفت ، با توجه به قحطي شوهر در جامعه ، با چشماني پر از
اشک به او بگوييد : منو ببخش عزيزم. و بعد از اينکه کاملاً خر شد ، عمل به
توصيه هاي بالا را از نو تکرار نماييد!!!
وقتی دختران به سربازی بروند.....
صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !)
کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن
ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی
...
صبحانه:
وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفغ میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم
...
بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...
...
ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد
...
بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد ، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم میشود...
هوووو....بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو ******** بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!)
...
بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.
...
شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!
فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا
شب خوابگاه پسران...
(در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان»
دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان
مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، واحدی شـان،
«میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)
میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.
مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.
میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.
مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟!
میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان
اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان!
ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!
آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های
تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس
مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه
قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...
مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد)
آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس.
دستـت درست!
(در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)
میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!
رضــا: استقلال همین الان دومیشم خورد!!!
مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه استقلالی ابکشه!!!
و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند.
شب خوابگاه دختران...
(دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟لالـه:
چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان رو زدن
تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه
امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده
19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)شبنم: (او را در آغــوش
می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز
می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده
کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟لالـه: (اشک هایش را آرام
آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز
دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور...
(دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و
دوستـاش بلـند کنـم؟!!شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره
هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل
چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می
دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!(در
همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس
عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد!دخـتری به نـام «فرشــته»
با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)
منتظر پست بعدی باشید ( شب خوابگاه پسران)..
درد دل های دخترونه...
یه دوست پسر هم نداريم بهمون پيشنهاد بيشرمانه بده ، ماهم کلي کولي بازي در بياريميه دوست پسر هم نداريم مجبورش کنيم اسم مارو رو بازوش خالکوبي کنهيه دوست پسر هم نداريم با وضع فجيع برم بيرون همه بگن تو چرا اين شکلي شدي بگم اوني که بايد بپسنده پسنديدهيه دوست پسر هم نداريم قاصدک ببينيم بپريم روش بگيم واي ازش خبر آوردهيه دوست پسر هم نداريم از سربازي معاف باشه هر روز بهش بگيم سربازي واسه تو لازم بود خيلي لوس بار اومدييه دوست پسر هم نداريم شارژ ايرانسل بده بهمون بگه خطت رو شارژ کن زود به خودم زنگ بزنيه دوست پسر هم نداريم هر روز بهش بگيم اي کاش رشد عقلتم مثل رشد سيبيلت بوديه دوست پسر هم نداريم هميشه حرفمون رو گوش کنه نه فقط موقعي که بهش مي گيم ديگه به من زنگ نزنيه دوست پسر هم نداريم بگه چه خبر عزيزم بگيم داري بابا ميشييه دوست پسر هم نداريم هي واسش از جذابيت آقايون کچل بگيم که آخر سر بره دونه دونه موهاشو بکنه جذاب شهيه دوست پسر هم نداريم هي بهش بگيم من n تا خواستگار دکتر دارم زود باش تکليف منو روشن کنيه دوست پسر هم نداريم که ديگه هي نگيم من به عشق اعتقادي ندارميه دوست پسر هم نداريم هي انگشتمونو بزنيم به پهلوش دو متر بپره بخنديم بهشيه دوست پسر هم نداريم با شماره دوستش امتحانمون کنه ما هم سربلند از امتحان بيايم بيرونيه دوست پسر هم نداريم وقتي ناراحتيم الکي از اين حرف هاي اميد دهنده بزنه مثلاً همه چي آرومه و اينايه دوست پسر هم نداريم بهش بگيم مي خوام پرايد بخرم بگه بقيه پولشو من مي دم 206 بخريه دوست پسر هم نداريم که ثانيه به ثانيه يادآوري کنه که ما فقط دوستاي معمولي هستيميه دوست پسر هم نداريم خودمونو واسش لوس کنيم بگه خبه خبه اداي احمق ها رو در نياريه دوست پسر هم نداريم يه کم شعور داشته باشه به شعورش توهين کنيميه دوست پسر هم نداريم بهمون بگه مواظب خودت باش از پياده رو برو رسيدي خونه تک بزنيه دوست پسر هم نداريم نگران اين باشيم که يه وقت تو برنامه هاش سفر يه هفته اي به تايلند نزارهيه دوست پسر هم نداريم وقتي عصباني هستيم با فاميل صداش کنيم مثلاً گوش کن آقاي فلانييه دوست پسر هم نداريم برادرزاده ي 6 سالمون نياد بگه عمه فکر کنم هيشکي تورو دوست ندارهيه دوست پسر هم نداريم سرما بخوره هي قربون صدقه صداي گرفتش بريميه
دوست پسر هم نداريم اس ام اس عاشقونه بفرسته واسمون به جاي جواب عاشقونه
گير بديم اين اس ام اس رو کي برات فرستاده؟ هـــــــــــــا؟؟؟؟يه دوست پسر هم نداريم شب ها آرزوي وصال کنه روزها آرزوي فراقيه دوست پسر هم نداريم آرزوهامونو بهش بگيم اونم الکي بگه خودم همش رو بر آورده ميکنميه دوست پسر هم نداريم بدونه اس ام اس رو فقط نميخونن بلکه جواب هم ميدنيه دوست پسر هم نداريم هي سفر کاري با دوستاش بره شماليه دوست پسر هم نداريم از ترس ترور شخصيتي بخاطر سيبيل هامون هر دو روز يه بار بريم آرايشگاهيه دوست پسر هم نداريم برامون آواز بخونه با صداي نکرشيه دوست پسر هم نداريم تو خيابون گربه ببينيم بپريم بغلش بگيم واي ببخشيد از ترس بوديه دوست پسر هم نداريم درک صحيحي از زمان داشته باشه. ميگه 10 دقيقه ديگه زنگ ميزنم هفته ي بعد زنگ نزنهيه دوست پسر هم نداريم وقتي ميگيم داره واسم خواستگار مياد ناراحت بشه نگه چه خوبيه دوست پسر هم نداريم هر روز بهش بگيم تو ديگه مرد شدي وقت زن گرفتنتهيه دوست پسر هم نداريم هر وقت ميره مسافرت شارژر گوشيشو جا بزاره تا برگرده گوشيش خاموش باشه هر غلطي خواست بکنهيه دوست پسر هم نداريم که وقتي خسته ميشيم کيفمون رو برامون بيارهيه دوست پسر هم نداريم که يکي جز مامانمون شمارمونو از حفظ باشهيه دوست پسر هم نداريم پاي رقيب که مياد وسط به جاي اينکه بگه انتخاب با خودته يه ذره مبارزه کنه خبيه دوست پسر هم نداريم از اينترنت بدش بياد اوقات فراغتش رو با ما بگذرونه نه با کامپيوترشيه دوست پسر هم نداريم باهم تخمه بخوريم هي پوستاشو تف کنيم رو سرو صورت هميه دوست پسر هم نداريم هي گازش بگيريم جاي دندونامون يادگاري بمونهيه دوست پسر هم نداريم بوتيک داشته باشه هي بريم از مغازش جنس برداريم به عنوان هديهيه دوست پسر هم نداريم دو تا ماشين داشته باشه يه زوج يه فرد. هر روز بريم بيرون نه يه روز درميانيه دوست پسر هم نداريم نصفه شب اس ام اس هاي محبت آميز برامون بفرسته صبح بيدار شديم بخونيم کيف کنيميه دوست پسر هم نداريم وقتي با گريه بهش زنگ مي زنيم نگه هر وقت زر زرت تموم شد بهم زنگ بزنيه
دوست پسر هم نداريم نگه هروقت با همراه اول زنگ زدم فقط حرف هاي مهم رو
بگو، چرت و پرت خواستي بگي بگو با ايرانسل ساعت 12 شب به بعد زنگ بزنميه دوست پسر هم نداريم بشينيم عکس هاي بچگيشو ببينيم و به درگاه خدا دعا کنيم لااقل بچه ش اين شکلي نشهيه دوست پسر هم نداريم کوچه علي چپ رو نشناسهيه
دوست پسر هم نداريم بهش بفهمونيم خاطراتش رو واسه خودش نگه داره هي نگه من
اينجا خاطره داشتم من با اين آهنگ شب هايي داشتم. ما خانم ها حسوديم
بفهميديه دوست پسر هم نداريم وقتي با يه دختر حرف ميزنه هي وشگونش بگيريم که يعني بسه جمع کن خودتويه دوست پسر هم نداريم يه هفته قبل تولدمون غيب بشه گوشيش خاموش بشه يه هفته بعد از تولد دوباره ظهور کنه بگه عزيزم تصادف کرده بودميه دوست پسر هم نداريم تو ماشين آهنگ شيش و هشت بزاريم کله هامونو باهم تکون بديميه دوست پسر هم نداريم موقع انتخاب واحد بگه عصر کلاس برندار که باهم بريم بيرونيه دوست پسر هم نداريم پفک بخوريم يواشکي دستامونو بماليم به صندلي هاي ماشينشيه دوست پسر هم نداريم اول آشنايي شماره ايرانسل بديم بهش دو روز بعد از آشنايي همراه اوليه دوست پسر هم نداريم خوش سليقه باشه ما رو انتخاب کنهيه دوست پسر هم نداريم موبايلمون هميشه تو دستمون باشه ديگه هي گم نشهيه دوست پسر هم نداريم حتي گاهي گوشيمونو يهو بگيره بگرده بيبينه خيانت ميانت نمي کنيم کهيه دوست پسر هم نداريم دستامونو بگيره محکم تو دستاش بگه حالا اگه زورت ميرسه بکشش بيرونيه دوست پسر هم نداريم شماره تلفنش بشه همه ي پسوردامونيه دوست پسر هم نداريم که تهديدش کنيم يا ديگه نبايد سيگار بکشه يا اگه ميکشه منم بايد باهاش بکشميه دوست پسر هم نداريم که هيچ، دوست معموليشم نداريم دلمون خوش باشد
دفتر خاطرات یک عروس...
دوشنبه
الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقرشدیم.
خیلی سرگرم کننده هست این که واسه ریچارد آشپزی میکنم . امروز میخوام یه جور کیک درست کنم
که تو
دستوراتش ذکر کرده 12 تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من کاسه به
اندازهی کافی نداشتم واسهی همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم
تخم مرغها رو توش بزنم .
سه شنبه
ما تصمیم گرفتیم واسهی شام سالاد میوه بخوریم . در روش تهیهی اون نوشته بود « بدون پوشش سرو شود » (dressing= لباس ، سسزدن) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد موقع سرو سالاد من رو یک جور عجیب و شگفت زده نگاه میکرد.
چهارشنبه
من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور پخت هم پیدا کردم واسهی این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شست وشو کنین.
پس من آب گرم کن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم .
ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت .
پنج شنبه
باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسهش سالاد درست کنم. خب من هم یه دستور جدید رو امتحان کردم .
تو
دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش
کنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین.
خب
منم کلی گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که
اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه
دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره. ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا
حالم خوبه؟؟
نمیدونم چرا ؟ عجیبه !!! حتما خیلی تو کارش استرس داشته. باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.
جمعه
امروز یه دستور پخت راحت پیدا کردم. نوشته بود همهی مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک (beat it = در پخت و پز : مخلوط کردن ، در زبان عامیانه : بزن به چاک)
خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونهی مامانم.
ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند.
شنبه
ریچارد
امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسهی مراسم روز یک
شنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه میشه یه مرغ رو
واسه یک شنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد .
قبلا
به این نکته تو مزرعه مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی
عروسک پیدا کردم و با کفشهای خوشگلش ... وای من فکر میکنم مرغه خیلی
خوشگل شده بود.
وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شمارهی 10 به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود.
حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسه ش برقصه.
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده؟
شروع کرد به گریه و زاری و هی داد می زد آخه چرا من ؟ چرا من؟
دفتر خاطرات یک عروس...
دوشنبه
الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقرشدیم.
خیلی سرگرم کننده هست این که واسه ریچارد آشپزی میکنم . امروز میخوام یه جور کیک درست کنم
که تو
دستوراتش ذکر کرده 12 تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من کاسه به
اندازهی کافی نداشتم واسهی همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم
تخم مرغها رو توش بزنم .
سه شنبه
ما تصمیم گرفتیم واسهی شام سالاد میوه بخوریم . در روش تهیهی اون نوشته بود « بدون پوشش سرو شود » (dressing= لباس ، سسزدن) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد موقع سرو سالاد من رو یک جور عجیب و شگفت زده نگاه میکرد.
چهارشنبه
من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور پخت هم پیدا کردم واسهی این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شست وشو کنین.
پس من آب گرم کن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم .
ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت .
پنج شنبه
باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسهش سالاد درست کنم. خب من هم یه دستور جدید رو امتحان کردم .
تو
دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش
کنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین.
خب
منم کلی گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که
اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه
دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره. ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا
حالم خوبه؟؟
نمیدونم چرا ؟ عجیبه !!! حتما خیلی تو کارش استرس داشته. باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.
جمعه
امروز یه دستور پخت راحت پیدا کردم. نوشته بود همهی مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک (beat it = در پخت و پز : مخلوط کردن ، در زبان عامیانه : بزن به چاک)
خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونهی مامانم.
ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند.
شنبه
ریچارد
امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسهی مراسم روز یک
شنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه میشه یه مرغ رو
واسه یک شنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد .
قبلا
به این نکته تو مزرعه مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی
عروسک پیدا کردم و با کفشهای خوشگلش ... وای من فکر میکنم مرغه خیلی
خوشگل شده بود.
وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شمارهی 10 به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود.
حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسه ش برقصه.
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده؟
شروع کرد به گریه و زاری و هی داد می زد آخه چرا من ؟ چرا من؟
هووووم ... حتما به خاطر استرس کارشه ... مطمئنم
هووووم ... حتما به خاطر استرس کارشه ... مطمئنمسیر تکامل دختران دانشجو...
ترم ۱ – اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ – س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها error
میدهد – چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل
نمیگیرند و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید
جوابتان را نمی دهند!
پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال gf
نباشید چون اولاً پا نمیدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای
دوستی پا بدهد (یکی در هر ۱۰ میلیون سال) همه به شما به چشم یک همجنس باز
نگاه خواهند کرد!
فقط برای عملیات قضای حاجت به wc می روند ، طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد ، به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند!
تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند ، سوژه
خنده دانشجویان ترم بالایی هستند وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک
مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند – در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت
مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!
ترم ۲ – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند – متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند!
به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشود ولی
سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد ، سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و
غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند ، کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون
هیچ کم و کاستی طی میشود!
نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از
کتابخانه میگیرند ، اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید
با این مضمون: سلام علیکم و رحمة الله و برکاته – دو سه بار از جلوی تریای
دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند! (استغفرالله)
ترم ۳ – به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند ، به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده wc قضای حاجت نیست!
سوژه خنده پیدا می کنند ، همه کتابها را از کتابخانه می
گیرند و متوجه میشوند که تا ۴ جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند – می فهمند
که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد – تریا
دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود و در جواب سلام شما میگویند سلام!
ترم ۴ – با واژه bf
آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند – ابروها نازک میشود و
سیبیل ناپدید ، در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به wc میروند!
همیشه در دانشگاه از قسمتهای “پر پسر” عبور میکنند ، شروع
میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه (نکته: اگر دیدید که جلوی
در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: ۱- دختره ترم ۴ درس
میخونه ۲- شما خوشتیپید ۳ – یالا مخشو بزن دیگه چلمن)
شروع میکنن به نوشتن جزوه – هر ۲-۳ شب یکبار به خانه
میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا (خوب پدر مادرن دیگه
دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید) و تعویض لباس و بقیه روز ها
خونه دوستشون درس میخونن (آره جون خودت ، بیچاره پدر ، مادره خبر نداره
خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست) در جواب سلام شما میگویند: سلام –
چطوری؟ خوبی؟
ترم ۵ – یکی از این موجودات خوش خط و خال (bf) را به دست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!
اصلاً سر کلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با wc کار دارند چون bf دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند (چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که bf دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا)
کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی
شاپ و سپس خانه میباشد – از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده
است (اینجاست که میگن مردونگی مرده) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون
اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!
یک میز اختصاصی برای خودشان و bf شان در تریا دانشکده رزرو است ، تابلو میشوند – کارکنان محترم حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند!
سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند و
در جواب سلام شما (بعد از ۱۰ دقیقه) می گویند: اوا … سلام ببخشید حواسم
نبود (طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست)
ترم ۶ – خیلی تابلو میشوند – عاشق میشوند – مشروط میشوند !!!
ترم ۷ – به طرز وحشتناکی تابلو میشوند – در عشق شکست میخورند – مشروط میشوند !!!
ترم ۸
– دوباره آدم میشوند – دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها
را میگیرند (من لذت می برم میبینم این جوونا رو …….) جای جای دانشگاه
برایشان خاطره انگیز است ، مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند –
در به در دنبال شوهر میگردند و به اولین پیشنهاد جواب مثبت میدهند و از
چاله به چاه می افتند !!!! مورد مخصوص دختر خانومای مجرد
۱:خواستگار رو بچسبيد که شايد تنها شتر بخت شما باشه.
۲:ناز و لفت و ليس رو بذاريد کنار.
۳:در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان که ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سايه مي رنجم.
۴:سن ازدواج رو بيارين پايين، همون ?? يا ?? خوبه. بالاتر که برين همچين بگي نگي از دهن مي افتين.
۵:تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج کنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشيد.
۶:دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون کنيد، يه وقت کتابشو دور گردنتون آويزون نکنيد که گردن لطيفتون کج مي شه.
۷:پسر هاي فاميل بهترين و در دسترس ترين طعمه ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
۸:رو شکل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشکل…!!
۹:توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي بي عذرا نشست و برخاست کنيد، همينا هستن که شادوماد مي سازن واستون.
۱۰:يه
کم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و
سايه و کرم شب و روز و ماسک خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و… نيست. حداقل
قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
۱۱:در
پوشش دقت کنيد، لباس چسب و کوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي کنه،
يه پوشش سنگين و اندکي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
۱۲:مهمون که مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي کنيد، خلاصه يه چشمه بياين که بعله ما هم هستيم.
۱۳:سعي
کنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلوي در و همسايه
قر و قميش بياد که دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه…
۱۴:کتا
مامانه و باباهه مي گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين
و در بريد، در حرکات و سکناتتون اين نظر رو تاييد کنيد و دنبالشو بگيريد.
۱۵:بالاخره
اگه خداي نکرده مي خواين جزو اون يک ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر
نباشيد هر چي داريد، رو کنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم کمالات و
هنر مندياتتونه.
۱۶:و
اينو بگم که از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي که با نامزد محبوبتون
زير سايه درخت توي يه پارک خلوت داريد معاشقه مي کنيد لذت نخواهيد برد،
حالا به بعدنش کارندارم.
۱۷:اگه کسيرو دوسش دارين برين خواستگاريش ( نکته:اين کار ريسکش خيلي بالاس اگه شازده بگه نه سوجه خنده ?سال فاميلاتون رديفه )
۱۸:حداقل يه ??? داشته باشين که طرف به خاطر ماشين هم که شده بياد ?تا بشين بده ? ماه ? تا بشين.
۱۹:اون يارو که با اسب سفيد ميادوبي خيال شين.
۲۰:و
آخرين توصيه اينکه عوض اينکه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و
مثل کبک سرتونو زير برف کنيد يه خورده به فکر زندگي آينده تون بشيد و
اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون کثيف مي شيد، مي پکيد. ساعت از زندگی یه دختر
.
.
5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..
6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .
7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!
8 صبح:
پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع
آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و
لوازم آرایش و لوازم آرایش و…
9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش).
10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .
11 صبح:
عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می
رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه
بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به
سمت دانشگاه میره .
12 ظهر:
کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . (
جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه -
صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و …
)
1 ظهر:
وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب
منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو +
قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما
دیگه کلاس تموم شده .
2 ظهر:
کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته
باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل
نیست!!!!!!!!!!!
3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!
4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.
5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.
6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.
7عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.
8 غروب:
دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟
امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از
پسر می گیره.
9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)
10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!
2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.
5 صبح:
دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو
تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز
دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش
شد!!!!!!!!!!!!!:
پلی استیشن بازی کردن
تفاوت دخترها و پسرها در پلی استیشن بازی کردن
.
.
.
همانطور
که می دانید امروزه بازیهای رایانه ای همگانی شده اند،وپیر و جوان،دختر و
پسر همه به بازی کردن می پردازند.اما در بین پسران ودختران در بازی کردن
تفاوت هایی وجود دارد.
۱:اولین
تفاوت اساسی بین این دو انتخاب بازی است که معمولا پسران به دنبال بازی
های اکشن و ترسناک هستند اما دخترها به دنبال بازی های رمانتیک و عشقولانه
هستند،در نتیجه بیخیال بازی کردن می شوند.
۲:تفاوت
بعدی بین دخترها و پسرها در نوع بازی کردن آنهاست که پسران در بازیها با
قدرت تفکر خود بازی میکنند،اما دختران فقط دسته را در دست گرفته و شروع به
زدن دکمه ها می کنند و هر دکمه ای را که بر روی دسته ببینند فکر می کنند
باید فشار دهند تا برنده شوند.
۳:اما
یکی دیگر از تفاوتها،تمامی پسران در هنگام بازی کردن وقتی دربازی شکست می
خورند بازی را دوباره شروع کرده آنقدر بازی می کنند تا بتوانند در بازی
پیروز شوند،اما دخترها اگر در بازی شکست بخورند تنها کاری که میکنند گریه
کردن است که وای من باختم خاک به سرم شد حالا چیکار کنم.
۴:اما
تفاوت بعدی دلیل انتخاب بازی است که پسران برای سرگرمی بازی میکنند اما
اگه دختری پلی استیشن بازی کنه اطمینان داشته باشید که از روی چشم وهم چشمی
که دختر همسایه پلی استیشن بازی می کنه اینم رفته داره پلی استیشن بازی
میکنه.
۵:تمامی
پسران اگر بازی ای را بازی کنند به 2 ساعت نمی کشه که در آن بازی حرفه ای
می شوند و هیچ کس حریف آنها نمی شود،اما اگر دختری بازی ای را شروع کند فقط
4 ساعت طول میکشه تا بخواهد 1 مرحله از بازی را با موفقیت به پایان برساند
حالا چه برسه به اینکه بخواهد در بازی حرفه ای شوند حتما اگر بخوان حرفه
ای بشن باید 5روز بازی کنند تازه شایدم بیشتر البته بین هر 1000تا دختر
شاید یک نفر پیدا بشه که بتونه تو4روز یا3روز حرفه ای بشه که تو این مدت
پسرا تا آخر بازی می روند و حتی شاید بازی را دوباره شروع کرده و برای
دومین یا سومین بار تا آخر بازی بروند.
حالا به نظر شما پسرا بهتر بازی میکنند یا دخترا ؟جواب
این سوال حتما خیلی سخت است،به هر حال مهم این است که بازی میکنند حالا می
برند یا می بازند مهم نیست،مهم این است که دخترا همیشه می بازند و پسرها
همیشه می برند،البته همین جا باید بگم که بهتره دخترا تا بیشتر از این
نباختند برن حرفه ای بشن یااصلا بی خیال بازی کردن بشن به هر حال تصمیم
گیری با خودشونه.
آشنايي بيشتر با رانندگي خانم ها ......
پرسش : اگر يک خانوم مشغول رانندگي باشد و ناگهان متوجه شود که ترمز خودرو اش بريده و نمي گيرد چکار مي کند ؟!
الف ) قبل از اينکه هيچ حادثه اي روي دهد او پشت فرمان سکته کرده و راهي ديار باقي مي شود.
قاف ) سعي مي کند يک ايستگاه اتوبوس پيدا کند و با زدن خودرو اش به مردم داخل ايستگاه آن را نگه دارد.
ذال ) در همان حال با همسرش تماس مي گيرد و از او کمک مي خواهد.
نون ) سفره ابوالفضل نذر مي کند که زنده بماند.
پرسش : هنگامي که يک خانم راهنماي سمت چپ خودرواش را مي زند ، اين به چه معناست ؟!
الف ) يعني مي خواهد به سمت راست برود.
قاف ) يعني مي خواهد شيشه سمت چپ خودرواش را پايين بياورد.
ذال ) يعني مي خواهد پشت فرمان موبايلش را درآورد و با همسرش تماس بگيرد.
نون ) يعني مي خواسته برف پاک کن را بزند.
پرسش : اگر يک خانوم در حين رانندگي بخواهد از بين دو خودروي در حال حرکت عبور کند چکار مي کند ؟!
الف ) بعد از از بيخ کندن آينه بغل جفت خودرو ها از بينشان عبور مي کند.
قاف ) اول به خودروي سمت راست مي کوبد بعد به خودروي سمت چپ سپس با همسرش تماس مي گيرد.
ذال ) ابتدا جوري به خودروي سمت راست مي زند که او منحرف شود و به خودروي سمت چپ برخورد کند سپس از روي دو خودرو عبور مي کند.
نون ) يک بوق مي زند و راننده دو خودرو تا متوجه مي شوند او خانوم است سريعا به او راه مي دهند که برود.
پرسش : زمانيکه يک خانوم در پشت فرمان خودرو نشسته و خودرو اش با سرعتي بيش از 20 کيلومتر در حرکت است اين به چه معناست ؟!
الف ) يعني پاشنه کفشش روي پدال گاز گير کرده.
قاف ) يعني با همسرش تماس گرفته و فهميده که او با يک خانوم ناشناس در محل کارش مشغول صحبت است.
ذال ) يعني يادش آمده که بچه اش را داخل ماشين لباسشويي جا گذاشته.
نون ) يعني پشت فرمان خوابش برده.
پرسش : معمولا يک خانوم راننده وقتي خودرو اش پنچر مي شود چکار مي کند ؟!
الف ) ابتدا سعي مي کند با پوف آن را باد کند و سپس با چسب زخم محل سوراخ را بپوشاند.
قاف ) تا اولين آپاراتي با پنچري راه مي رود تا پدر لاستيک و تيوپ و رينگ در بيايد.
ذال ) به آتش نشاني زنگ مي زند.
نون ) ماشين را وسط خيابان رها مي کند و با همسرش تماس مي گيرد.
پرسش : خانوم هاي راننده به کدام قسمت خودرو بيش از بقيه علاقه مند مي باشند ؟!
الف ) آينه ها ؛ چون اگر در هنگام رانندگي کوچکترين خدشه اي در ميکاپ آن ها بوجود آيد آن ها را آگاه مي کند.
قاف ) پخش سي دي ؛ چون آهنگ هاي ملايم آن استرس آن ها را در هنگام رانندگي کاهش مي دهد.
ذال ) برف پاک کن ؛ چون خودش شيشه را تميز مي کند و نيازي نيست که براي تميز کردن شيشه هم با همسرشان تماس بگيرند.
نون ) داشبور ؛ چون رژ لب ، پنکک ، موچين ، ريمل ، کرم سفيد کننده ، مداد چشم ، بيگودي و کلي چيزهاي ديگر داخل آن جا مي شود.
پرسش : هنگامي که يک خانوم راننده از داخل آينه مشاهده کند که يک آمبولانس در پشت سرش در حرکت است چکار مي کند ؟!
الف ) هول مي شود و پايش را مي گذارد روي ترمز و آمبولانس هم از عقب به شدت با خودرو او برخورد مي کند.
قاف ) جيغ مي کشد و کنترل خودرو از دستش خارج شده و بعد از برخورد با خودروهاي ديگر به داخل جوي آب مي افتد و بعد با همسرش تماس مي گيرد.
ذال )
خودرو خودش و آمبولانس را وسط خيابان متوقف مي کند تا بتواند بيمار داخل
آمبولانس را ويزيت کند و يکسري دارو گياهي و دار و دواي خانگي برايش تجويز
کند.
نون ) در حال حرکت فرمان را ول مي کند و براي بهبودي بيمار داخل آمبولانس دست به دعا بر مي دارد.
پرسش : اگر يک خانوم راننده بخواهد خودرو اش را بين دو خودروي پارک شده پارک نمايد ( پارک دوبل ) چکار مي کند ؟!
الف ) پس از شکستن چراغ عقب خودروي جلويي و چراغ جلوي خودروي عقبي بوسيله سپر ماشينش ، با همسرش تماس مي گيرد.
قاف ) آنقدر منتظر مي ماند تا راننده يکي از دو خودرو بيايد و ماشينش را بردارد
ذال ) به مخترع ماشين فحش مي دهد که چرا ماشين را طوري اختراع نکرد که از بغل هم راه برود تا بشود با آن بين دو خودرو به راحتي پارک کرد.
نون ) از يک عابر مذکر مي خواهد که خودرو را برايش پارک کند.
پرسش : اولين اقدامي که يک خانوم راننده بعد از تصادف انجام مي دهد چيست ؟!
الف ) جيغ کشيده و بيهوش مي شود.
قاف ) با شوهرش تماس مي گيرد.
ذال ) مي گويد : « آخ ببخشيد مي خواستم ترمز بگيرم اشتباهي گاز دادم »
نون ) اول به خاطر سالم ماندنش يک ديگ شله زرد نذر مي کند بعد هم عهد مي کند که ديگر پشت رل ننشيند.
پرسش آخر : شما بعنوان يک مرد اگر خانومتان گواهينامه رانندگي اش را بگيرد و بخواهد که با خودروي شما رانندگي کند چکار مي کنيد ؟!
الف ) وقتي که او سوار خودرو مي شود گوشي موبايلتان را خاموش مي کنيد.
قاف ) کلا براي هميشه گوشي موبايلتان را خاموش مي کنيد.
ذال ) اصلا گوشي و سيم کارتتان را با هم مي بريد مي فروشيد.
نون ) گوشي و سيم کارت و خودرو تان را يکجا مي فروشيد و بعد هم خانومتان را طلاق مي ده
چند سوال 4 گزینه ای در مورد مردها
1- شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید ؟!
الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اش !
ب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش !
ج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش !
د) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز !
۲ - چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید ؟!
الف) جوونی کردم !
ب) سادگی کردم !
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !
۳ - اگر خدایی ناکرده عیالتان فوت کند شما چه کار می کنید ؟!
الف) اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید !
ب) اول خرما و بعد شاباش می دهید !
ج) اول قبرستان و بعد محضر می روید !
د) انشاا… بقای عمر ? تای دیگر باشه !
۴ - ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است ؟!
الف) املاک پدرش !
ب) دارایی پدرش !
ج) املاک و دارایی پدرش !
د) همه موارد !
۵- اگر عیالتان از شما بخواهد که برای کادوی تولدش یک گردنبد طلا بخرید چکار می کنید ؟!
الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید !
ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید !
ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید !
د) آدرس یک بدلی فروشی کار درست را از دوستتان می گیرید !
۶ - محبت آمیز ترین جمله ایکه به عیالتان گفته اید چه بوده است ؟!
الف) عزیزم ، امروز صبحانه چی داریم ؟!
ب) عزیزم ، امروز ناهار چی داریم ؟!
ج) عزیزم ، امشب شام چی داریم ؟!
د) من واقعا … من واقعا عاشق …. من واقعا عاشق تو …. من واقعا عاشق تو روبچه با پنیرم !
۷ - در کارهای منزل چقدر به عیالتان کمک می کنید ؟!
الف) در خوردن غذا با او همکاری می کنید !
ب) کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید !
ج) موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید !
د) گاهی اوقات کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید !
۸- اگر عیالتان با شما قهر کند برای آشتی کردنش چه کار خواهید کرد ؟!
الف) شما هم با او قهر می کنید تا زمانیکه خودش بیاید منت کشی !
ب) از طریق بکارگیری سیستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتی خواهید داد !
ج) او را تهدید می کنید که اگر تا ?? بشمارید و آشتی نکند سریعا اقدام به اختیار نمودن همسر جدید می نمایید !
د) حاضرید یک چیزی هم بدهید اگر همیشه قهر باشد !
۹ – نظرتان در مورد این جمله چیست ؟ ( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )
الف) زیبا ترین جمله دنیاست !
ب) با معنا ترین جمله دنیاست !
ج) خوشحال کننده ترین جمله دنیاست !
د) تخیلی ترین جمله عصر کنونی است !
۱۰ - در کل ، از زندگی با عیالتان راضی هستید ؟!
الف) اگر نباشم چیکار کنم ؟!
ب) چاره ای جز این ندارم !
ج) یک جوری داریم می سازیم دیگه !
د) بله که راضی هستم البته تا زمانیکه بتوانم پول مهریه اش را جور کنم !
نیمرو درست کردن دخترها و پسرها
دخترها
۱:توي ماهيتابه روغن ميريزن۲:اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن۳: تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن۴:چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكننپسرها۱:توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن۲:توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن۳:ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن۴:توي ماهيتابه روغن ميريزن۵:توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن۶:يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن۷:چند تا فحش ميدن۸:دنبال كبريت ميگردن۹:با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره۱۰:ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد)!۱۱:ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن۱۲:تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن۱۳:چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن۱۴:ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن۱۵:تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن۱۶:روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن۱۷:تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن۱۸:دنبال نمكدون ميگردن۱۹:نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن۲۰:دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن۲۱:نمكدون رو پر از نمك ميكنن۲۲:صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون۲۳:نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن۲۴:بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه۲۵:چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن۲۶:توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن۲۷:با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن۲۸:صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون۲۹:سريع برميگردن توي آشپزخونه۳۰:تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن۳۱:ماهيتابه رو ميندازن توي سينك۳۲:دنبال ظرفهاي مسي ميگردن۳۳:قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن۳۴:چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن۳۵:ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزي
زن چراغ خانه است
می گویند زن، چراغ خانه است. لابد شنیده اید که در همین راستا، بعضی ها طرفدار”چهلچراغ” شده اند
و بعضی ها طرفدار”صرفه جویی در مصرف برق“!
با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:
دوست دختر:
چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند.)
تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد.
که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)
معشوق:
لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)
همسر موقت:
لامپ کم مصرف!
همسر دائم:
همان چراغ خانه.
همسر مطلقه:
لامپ سوخته!
همسر ایده آل:
چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)
زن زندگی شما کدوم ايناست؟
زن مدل هارد ديسک: همه چی يادش میمونه، تا ابد.
زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از ديده برفت!
زن مدل ويندوز: همه میدونن که هيچ کاری رو درست انجام نمیده، ولی کسی نمیتونه بدون اون سر کنه.
زن مدل اکسل: میگن خيلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نياز اصلیتون ازش استفاده میکنين.
زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردی نمیخوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمیره.
زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارين مشغوله.
زن مدل مولتیمديا: کاری میکنه که چيزهای وحشتناک هم خوشگل بشن.
زن مدل سیدی درايو: هی تندتر و تندتر میشه.
زن مدل ئیميل: از هر دهتا چيزی که میگه، هشتتاش بیخوده.
زن مدل ويروس:
به نام «عيال» هم معروفه. وقتی که انتظارش رو ندارين، از راه میرسه، خودش
رو نصب میکنه و از همه منابعتون استفاده میکنه. اگر سعی کنين پاکش کنين،
يک چيزی رو از دست میدين، اگه هم سعی نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو
از دست میدين!
ون برميدارن۳۶:چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن۳۷:ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه۳۸:روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن۳۹:چند تا فحش ميدن و بلند ميشن۴۰:نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن۴۱:قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن۴۲:چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن۴۳:با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن۴۴:پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن۴۵:نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 20:10 توسط سعید
|